كجروي اجتماعي

 

مسئله كجروي اجتماعي و انحراف شخصيت بحث جديدي نيست ، اما به فراخور احوالات اجتماعي و بروز سوءرفتارهاي موجود در جامعه ، مساله اي است كه به راحتي نمي توان از آن چشم پوشيد؛ چرا كه موجب ناهنجاري هايي مي گردد كه طيف وسيعي از انسان هاي يك اجتماع را تحت تاثير قرار دهد. به قول «آندره ژيد»: همه چيز پيش از اين گفته شده است ، اما چون كسي گوش فرا نمي دهد ، بايد همواره از سر گرفت .»

مي دانيم كه همنوايي شخص با جامعه باعث سازگاري اجتماعي و ناهمنوايي شخص و جامعه مانع سازگاري اجتماعي مي شود. در پي اين ناسازگاري رفتارهايي ايجاد مي شود كه از نظر جامعه ناروا شمرده مي شود. اين نكته روشن است كه : منظور از ناسازگاري اجتماعي رفتارهاي نابهنجاري است كه ايجاد دردسر هم براي خود فرد و هم براي جامعه مي نمايد. حال از ميان اشخاص نابهنجار ، ما به سه دسته بزرگ بيماران جامعه مواجه هستيم :1_ بيماران روان- رنجور 2- بيماران روان – نژند 3- بيماران روان–پريش.

روان – رنجوران رفتارهاي نابهنجاري دارند كه نزد جامعه خوشايند نيست اما اين رفتارهاي نابهنجار براي خودشان ناپسند و زيان آور شمرده نمي شوند . منحرفان جنسي ، معتادان به مواد مسكر و مخدر، دزدان و قاتلان و كاستي هاي رواني ديگر از انواع روان – رنجوري به شمار مي آيند. چون جامعه عامل اصلي اين گونه رنجوري هاست ، بهتر است كه روان رنجوري را جامعه – رنجوري بناميم.

 روان – نژندان رفتارهايي را بروز مي دهند كه هم براي جامعه ناخوشايند است و هم معمولا خود شخص ، كه عامل اين گونه رفتارهاست از خويش ناراضي مي باشد. روان نژندي باعث مي شود كه شخص و جامعه به دشواري با هم كنار بيايند و همنوايي به سختي صورت مي گيرد. روان – پريشان رفتارهاي نابهنجاري را بروز مي دهند كه فرد كاملا از محيط خود كناره گرفته و به طور كلي همنوايي فرد و جامعه ناممكن مي گردد. روان – پريشي، مانند : افسردگي شديد و جنون شيدايي و اسكيزوفرني .

سه نوع بيماري ذكر شده يعني رنجوري ها و نژندي ها و پريشي هاي رواني همه از ناسازگاري فرد با جامعه نشات مي گيرد و نشانه هايي را بروز مي دهد كه حاكي از نابهنجاري شخصيت به شمار مي روند. بنابراين براي پروريدن يك شخصيت سالم و بهنجار بايد دلايل و علل اين مشكلات را از بين برد. مي توان گفت كه تقريبا تمام رنجوري هاي رواني از عللي اجتماعي مثل بينوايي و ستمديدگي بر مي خيزند، ولي نژندي هاي و پريشي هاي رواني تنها از علل اجتماعي نمي زايند.

بنابر مقتضاي روز و بحث داعي كه بر سر مساله ضرورت رفع نيازهاي جنسي افراد در گرفته است و البته مساله تازه اي نيست و اين بيماري از دير زمان گريبانگير انسان ها بوده است و رنج آنها زائيده خواسته هاي همان كساني است كه فرياد اعتراض سر داده و بلوا به راه انداخته اند و اين قشر آسيب ديده و بي پناه در زير تازيانه خشن ستمكاران و استفاده گران آنچنانكه خرد شده اند كه ديگر گلويي براي فرياد كشيدن و حق طلبيدن ندارند. به راستي چرا در اين قضاوت اكثر قريب به اتفاق ، يك طرفه به قاضي مي روند و فردي يافت نمي شود كه به طرف ديگر اين معادله بپردازد و به محاكمه كساني بپردازد كه اين موج را به راه انداخته اند ؟ چرا نابهنجاري اخلاقي افرادي كه به اسم مشتري شهرت دارند و به اين اشتهارشان مباهات هم مي كنند، پرداخته نمي شود و در اين ميان گروهي به خود اجازه مي دهند كه تنها با تكيه بر ثروت باد آورده شان از ميان عرضه كنندگان انتخاب به عمل آورند و منبع درآمد آنچناني ايجاد كرده و مقامات قضايي به خود اجازه دهند كه عاملان ايجاد و تشويق و تحريص اين گونه مشاغل را تنها به صرف پرداخت جريمه آزاد بگذارند.

يكي از شواهدي كه مي توان بر اين ادعا- كه چرا اين گونه قضيه يكسو به نظارت و قضاوت مي گردد- بر مي گردد به قوانين و تبصره ها و نظراتي كه در زير لواي مردسالاري نوشته مي شوند ؛ تكاليفي كه به دست مردان همواره حاكم تعيين گشته و دستوراتي كه طبق ميل آنان صادر مي شود.

اگر بخواهيم به طور اساسي ، پديد آمدن اين معضل را بنگريم ، درمي يابيم كه اين پديده عمدتا ساخته دست مرداني است كه در جهت لذت جويي و گاه اهداف بيمارگونه و تنوع طلبانه آنها پديد آمده است . اين گونه به همه قبولانده شده است كه طرف متقاضي بيگناه است و هر چه گناه و تقصير است بر گردن اين قربانيان (بي گناه ) است ؛ و از آنجايي كه هر رفتاري ريشه گرفته از محيط تربيتي فرد مي باشد ، بايد خانواده هاي سنتي را در نظر آوريم كه چگونه مادران هميشه بر دختران حكومت كرده و آنها را زير دست پسران تربيت مي كنند و تمام جرايم پسرانشان را موجه جلوه مي دهند و آنقدر دست پسران را در اعمال خوب و بد باز مي گذارند ه آينده شان منجر به بازاري مي شود كه در آن مرد جنس برتر شمرده شده و زن جنسي فرودست و حتي مسئولان جامعه نيز كه در اين بين داوري مي نمايند از همان جنس برترند.

ابعاد فاجعه هنگامي گسترده تر مي شود كه نظرات زناني را مي شنويم كه چگونه مردانه قضاوت كرده و بي چون و چرا هم جنسان تيره بخت خود را محكوم مي كنند . به طور مثال خانمي نظر مي دهند كه : «تعداد زنان خياباني نگر چند نفر است ؟ آقايان نيروي انتظامي در يك طرح ضربتي بيايند و اينها را جمع كنند . اين توان در ارگان هاي اجرايي ما هست» ( كه البته هست !) چنانچه فرانتس الكساندر (روانكاو) گفته است : «هر شخص كجرو به منزله جهاني است مستقل كه براي خود سرگذشت يا تاريخي خاص دارد و بدون شناخت آن فرهنگ شناخته نخواهد شد. به عبارت ديگر ، كج روي هاي فردي از حوزه نفوذ فرهنگ جامعه بيرون نيستند.

بعد ديگر مساله به غير از مسائل مادي است و آن نقش فرهنگ و تحميلاتي است كه به ارگانيسم جامعه وارد مي شود. از آنجايي كه جريان جامعه پذيري مستلزم تحميل پاره اي قيد و بندها بر افراد است و افراد نيز بر اثر شكل پذيري فراوان خود ، آمادگي جهت قبول بعضي تحميلات را دارند، اما اگر اين تحميلات بسيار شديد و يا ناگهاني باشند ، افراد از جريان طبيعي خود منحرف گشته و به كج روي مي افتند. هنجارهاي فرهنگي كه مانع فعاليت هاي طبيعي افراد گردند گرفتاري هاي زياد به بار مي آورند. اعضاي قوم نانو كه ساكن گينه نو مي باشند، طبق هنجارهاي فرهنگي خود عشق جنسي را پست و شيطاني مي شمارند و فقط گاهي به منظور توليد مثل به آميزن جنسي تن مي دهند ، از اين رو دستخوش محروميت ها و زدگي ها و اختلالات رواني فراواني هستند ، در صورتي كه ساكنين جاي ديگري مثل بوميان جزاير تروبري ياند كه عشق جنسي را با شوق و ذوق مي پذيرند ، به ندرت دچار چنان مشكلاتي مي گردند. حال چقدر جامعه ما از اين گونه فشارها رنج برده و با وجود پذيرفتن ناخواسته چندي اين قيود را پذيرفته است ، اما اين فشارها داخل ديگ بخاري اعظيم انباشته شده و بايد شاهد انفجاري عظيم باشيم ، هر امري به طور طبيعي ، اگر خواسته و به ميل شخص انجام گيرد نتيجه اي عكس خواهد داشت و اين امر شامل افرادي است كه عواملي بجز فقر مادي آنها را وادار به چنين مشاغلي نموده است . اين تعريف ها به طور كامل در گوشه و كنار صورت گرفته و ابراز شده اند ، اما تاكنون سودي از ابراز نظرها و تحليل ها عايد نشده و مساله هر روز غامض تر و به طور عملي فاجعه آميز گشته است . بايد راهكاري براي تامين سلامت جامعه انديشيد و با كجروي مبارزه نمود. نه اينكه همه مشغول شكافتن موضوع و پخش آن باشند ، آنچه راه گشا است و در ابتداي راه بايد آن را در نظر گرفت اين است كه به هيچ روي نبايد منحرفان را مورد نفرت و خصومت قرار داد. در اين صورت انحراف اجتماعي نه تنها در خور نفرت نيست ، بلكه بر عكس ، شايسته رحمت است . شخص منحرف يعني كسي كه نتوانسته است موافق هنجارهاي اجتماعي رفتار كند ، گناهي ندارد ، گناه از آن جامعه است كه نتوانسته است فرهنگ خود را متعادل گرداند. به راستي جامعه بايد به جاي آنكه بر كجروان خود خشم آورد، خود را مسئول و مقصر داند و در برابر كجروان احساس شرمساري كند و با تمام نيرو در رفع انحراف ها بكوشد. مبارزه با انحرافات اجتماعي مانند مبارزه با بيماري هاي از دو راه ميسر است . يكي از راه درمان و ديگري از راه پيشگيري .

درعصر ما پيشگيري مهم تر از درمان است . در حوزه كجروي هاي اجتماعي هم اين اصل صادق است . اكثر جامعه شناسان بر آن هستند كه براي مبارزه با كجروي ها بايد زمينه اجتماعي آنها را از ميان برداشت و براي حصول اين منظور رعايت دو اصل را ضرور مي دانند: اصل اول سالم كردن  محيط اجتماعي كودكان يعني خانواده است و اصل دوم سالم كردن محيط اجتماعي همگان يعني جامعه است. براي سالم كردن محيط خانواده بايد دست به دو كار زد . از سويي خانواده ، مخصوصا مادر بايد با مراقبت خردمندانه و دوستانه خود كودك را از احساس ايمني و اطمينان برخوردار كند. مراعات ماشين وار دستورهاي بچه داري يا مهرورزي و نوازش مبرم يا جلوگيري از «شيطنت » و تظاهر عواطف كودك ، كار درستي نيست . خانواده بايد فرزند دوستي را با مصلحت بيني پيوند دهد و در عين حال كه نيازها و خواسته هاي كودك را بر مي آورد، به او انضباط بياموزد. از سوي ديگر خانواده بايد در جريان پرورش كودك ، خود از وضعي استوار برخوردار باشد و احساس ايمني و اطمينان كند و بتواند از سر فرصت و با وسايل كافي كودك را بپرورد. اين نكته ما را به اصل دوم – سالم كردن محيط جامعه – سوق مي دهد .

بدون سلامت جامعه بزرگ ، سلامت خانواده و هيچ سازمان اجتماعي ديگر ميسر نمي شود . بنابراين جامعه هاي بيمار كنوني بايد بي درنگ در صدد علاج خود برآيند و با زدودن عواملي مانند سودجويي فردي و رقابت خصومت آميز و اجحاف طبقه اي ، سازگاري و تعادل از كف رفته را به خود بازگردانند . اصلاحات محدود مانند تغيير روش آموزش يا مبارزه با باده گساري و بيماري هاي آميزشي با تاسيس باشگاه و انجمن با آن كه بي تاثير نيستند ، از عهده سالم كردن محيط جامعه بر نمي آيند.