لئوناردو داوینچی
لئوناردو دی سر پیرو داوینچی (به ایتالیایی: Leonardo di ser Piero da Vinci) (۱۴/۱۵ آوریل ۱۴۵۲ – ۲ مه ۱۵۱۹) او یک دانشمند، نقاش، مجسمهساز، معمار، موسیقیدان، ریاضیدان، مهندس، مخترع، آناتومیست، زمینشناس، نقشهکش معماری، گیاهشناس و نویسنده ایتالیایی در دوره رنسانس بود. شاید بتوان گفت نبوغی که او در کارهایش از خود نشان داده بیش از هر چیز دیگری مورد توجه نسلهای مختلف قرار گرفتهاست. لئوناردو معمولاً به عنوان نمونهٔ بارز یک مرد رنسانس شناخته میشود که کارهای ماندگار و زیبائی از مجسمه ها و نقاشی ها و اختراعات او بر جای مانده است. با وجود اینکه بیش از ۲۵ نقاشی از او باقی نمانده ولی بهطور گسترده او را یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ دانستهاند.شهرت داوینچی در نقاشی به خاطر اثر ماندگار وی یعنی مونالیزا، بودهاست .داوینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا در سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و در سال ۱۵۰۷ آن را تمام کرد.

در طول زندگی لئوناردو، آنگونه که وازاری توصیف کردهاست، تواناییهای خارقالعاده او در اختراع، «زیبایی ظاهری ممتازش»، «الطاف بینهایتش» و «نیرو و سخاوت زیادش» و «روحیه شاهانه و وسعت عظیم ذهنش» در کنار دیگر ابعاد زندگیاش باعث ایجاد کنجکاوی در دیگران میشد. یکی از این ابعاد، علاقهاش به حیوانات بود. او بنا به گفته وازاری پرندگان محبوس در قفسها را میخرید و آزاد میکرد .
داوینچی دوستان زیادی داشت که امروزه در زمینه کاری خود یا به دلیل اهمیت تاریخیشان شناخته شده هستند. از جمله آنها، لوکا پاچیولی بود که در دهه ۱۴۹۰ م با همکاری او کتاب در باب تناسب الهی را تألیف کرد. به نظر میرسد که لئوناردو، جدا از دوستیاش با سیسیلیا گالرانی و خواهران د اِسته (ایزابلا و بئاتریس)، هیچ دوستی نزدیکی با زنان نداشتهاست. از ایزابلا د اِسته به عنوان تنها زنی که شناخت نسبتاً کاملی نسبت به او داشت نامبرده میشود. نقل است داوینچی در سفری به همراه ایزابلا به منتووا، از او پرترهای کشید که به نظر میرسد قرار بود طرح اولیهٔ یک نقاشی باشد اما هماکنون گم شدهاست.
صمیمیترین روابط زندگی لئوناردو، احتمالاً با شاگردانش سِلای و ملتزی بودهاست. ملتزی در نامهای به برادران لئوناردو جهت آگاهکردن آنان از مرگ او، مینویسد که داوینچی رابطهای عاشقانه و پرشور با آن دو شاگردش داشتهاست.
جیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو یا همان سالای از سال ۱۴۹۰ همراه با دا وینچی زندگی میکرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای به دا وینچی، او لیستی از خرابکاریها و تخطیهای سالی فراهم کرد. لئوناردو او را دزد دروغگو کلهشق و دله خطاب کرد. پس از اینکه او دست کم پنج بار با پولهای دا وینچی فرار و آنها را صرف کارهایی همچون خرید لباس کرد. اما با این حال دا وینچی همواره نسبت به سالای رفتاری بسیار محبتآمیز داشت. سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد. سالای تعدادی از نقاشیهای خود را به نمایش گذاشت هرچند که جورجو وازاری یکی از نقاشان معروف ایتالیا عقیده داشت که دا وینچی فنون نقاشی را به خوبی به او آموختهاست اما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان دا وینچی از خلاقیت هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملاً برهنهای از مونا لیزا را کشید و نام ان را مونا وانا نهاد.
در سال ۱۵۰۵، لئوناردو دا وینچی شاگرد دیگری را به نام کنت فرانسیسکو ملزی اختیار نمود. کسی که ادعا میشود محبوبترین شاگرد در نزد وی بودهاست. او به همراه دا وینچی به فرانسه مسافرت کرد و تا آخر عمر دا وینچی در کنار او باقیماند. پس از مرگ دا وینچی تمامی کارهای او به ملزی رسید و او از آنها به خوبی نگهداری کرد.
شام آخر
لئوناردو نقاشی دیواری شام آخر را برای سفره خانهٔ کلیسای سانتاماریا یا دله گراتسیه در میلان نقاشی کرد. این نقاشی با آن که تا حدی از میان رفتهاست و این تا حدی نتیجهٔ کم تجربگی هنرمند در گزینش مواد کارش بودهاست، و با آنکه بارها بخشی از ان را ترمیم کردهاند، از لحاظ صوری و عاطفی، گیراترین اثر او بهشمار میرود. این نقاشی، نخستین ترکیب بندی بزرگ پیکرهای در دورهٔ رنسانس و تفسیر قطعی مضمون آن است. این اثر هنری نشانگر صحنههایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کردهاست. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح میگوید که یکی از ۱۲ حواریاش به وی خیانت خواهد کرد. مسیح و دوازده حواریش در اتاقی ساده و جادار، پشت میزی دراز به موازات سطح تصویر نشستهاند. صحنهٔ فوقالعاده نمایشی این نقاشی، با گنجاندن گروه حواریون در محیطی عبوس و آرام، تأکید بیشتری یافتهاست. نقاشی دیواری شام واپسین و بخشی از زندگی لئوناردو که به آفریدن آن انجامید، بر روی هم، آمیزهای از تکامل هنری سدهٔ پانزدهم و نخستین بیان سبک رنسانس پیشرفته در ایتالیای اوائل سدهٔ شانزدهم هستند. این نقاشی پر آوازهترین تابلوی مذهبی بهشمار میرود .